هباب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هِ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- نشاط شتر در رفتن.<BR>۲- نشاط.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- نشاط شتر در رفتن. ۲- نشاط.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هباب . [ هََ / هَِ ] (ع اِ) نشاط شتر در رفتن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ نشاط. (معجم متن اللغة). ◄ (مص ) به نشاط رفتن شتر و جز آن . (منتهی الارب ). یقال : هب البعیر فی السیر هباباً؛ اذا نشط. (منتهی الارب ).
هباب . [ هَِ ] (ع مص ) به نشاط رفتن هر رونده ای و تیز رفتن آن . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (معجم متن اللغة). گفته میشود: «من این هببت هباباً»؛ای من این جئت ؟ (اقرب الموارد). ◄ بیدار شدن از خواب . (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة). ◄ بانگ کردن تکه وقت گشنی . (منتهی الارب ) (معجم متن اللغة). ◄ تیز شدن تکه . (منتهی الارب ). ◄ بلند شدن شتر برای حرکت . ◄ گریختن . بهزیمت شدن . ◄ شروع کردن . (معجم متن اللغة). ◄ مدتی غایب بودن . (المنجد). گفته میشود: «هب فلان حیناً ثم قدم »؛ مدتی غایب بود. «این هببت عنا؟»؛ یعنی کجا غایب شدی . (المنجد).
هباب . [ هََ ب ْ با ] (ع ص ) به صورت صیغه ٔ مبالغه از هب ؛ بادی که بسختی و شدت میوزد. (ناظم الاطباء). ◄ بسیاروزش . کثیرالهبوب . (المنجد).