هبا کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) تباه کردن، نابود ساختن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) تباه کردن، نابود ساختن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هبا کردن . [ هََ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تباه کردن . نابود ساختن . (ناظم الاطباء). ضایع کردن . از بین بردن . هبا داشتن : سیرت این چرخ کنون یافتم بایدمان کرد بدین ره هباش . ناصرخسرو. اسب بچار صولجان گوی زمین کند هبا طاق فلک بیا گند هم به هبای معرکه . خاقانی . ترک آورد زر و زن و فرزند و خانمان و اسباب ملک و مال سراسر هبا کند. مظهر دهلوی (از ارمغان آصفی ). ◄ ریزریز کردن . ◄ ساییدن . ◄ بخار کردن . (ناظم الاطباء).