هبا شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هبا شدن . [ هََ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) گرد و غبار شدن . به صورت ذرات گرد و غبار درآمدن : زی مشکلاتها نگشاید رهت کسی گاو از زمین دین به هوا بر هبا شده ست . ناصرخسرو. ◄ تباه شدن . نابود گردیدن . ضایع شدن . از بین رفتن : نوروز تو به بود جهان را کزو چنین هر بد که کرده بود زمستان هبا شده ست . ناصرخسرو. بهینه چیز که آن کیمیای دولت تست ز هم نشینی صهبا، هبا شده ست هبا. خاقانی . حیف که اوقات ما تمام هبا شد عمر گرانمایه صرف چون و چرا شد. رضی ارتیمانی (از ارمغان آصفی ).