های و هوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
های و هوی . [ ی ُ ] (ترکیب عطفی، اِ صوت مرکب )های هوی . هایاهوی . شور و غوغای اهل طرب : خوشا هایی ز حق وز بنده هویی میان بنده و حق های و هویی . عطار. ◄ غوغا. فریاد. ندبه و زاری . (برهان ) : سپه داغ دل شاه با های و هوی سوی باغ ایرج نهادند روی . فردوسی . بکندند موی و شخودند روی از ایران برآمد یکی های و هوی . فردوسی . بزد کوس و سوی ره آورد روی جهان شد پر از لشکر و های و هوی . فردوسی . چو دارا چنان دید برگاشت روی گریزان همی رفت با های و هوی . فردوسی .