هال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- قرار، آرامش، صبر.<BR>۲- میلههای ساخته شده از سنگ و گچ در کنارههای میدان چوگان بازی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- قرار، آرامش، صبر. ۲- میلههای ساخته شده از سنگ و گچ در کنارههای میدان چوگان بازی.
[ فر. ] (اِ.) راهرو، سرسرا، تالار بزرگ که معمولاً به بخشهای داخلی راه دارد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هال . (ع اِ) سراب . لغتی است در آل . (منتهی الارب ).
هال . (اِخ ) نام یکی از پادشاهان افسانه ای هندوستان : چنین گویند که هال از فرزندان سنجواره بود، پسر جیدرت (جیدرتهه مهابهارتا) دخترزاده ٔ دهرات (دهتراشتر) ملک و به زمین هندوستان ملک یافت، آن جایگاه که جیدرت و دسل و ایشان کرده بودند و سخت بزرگ گشت وجایگاه نیکو ساخت و شهرها و بدان زمین جامه های نیکویافتندی و... (مجمل التواریخ و القصص صص ١١٨-١٢٠).
هال . (ص ) (الَ ...) الرمل المنهال .یقال : رمل ُ هال ُ. (اقرب الموارد). ریگ انباشته شده .
مترادف و متضاد واژهدان
آرام آرامش، سکون شکیب، صبر، قرار راهرو، سرسرا
واژگان فارسی سره واژهدان
سرسرا، تالار