هاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هاز. [ هازز ] (ع ص ) کوکب هاز؛ ستاره ٔ جنبان درخشان . (منتهی الارب ).
هاز. (فعل امر) یعنی بدان، به زبان پارسیان . (اوبهی ). بدان، یعنی بزیان مسپار. قریع گوید : ای پسر جور مکن کارک ما دار بساز به از این کن نظر و حال من و خویش به هاز. (از لغت فرس ص ١٨٧). رجوع به هازیدن شود.
هاز. (اِ) گیسوی تابداده و بافته . (ناظم الاطباء).