هازیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هازیدن . [ دَ ] (مص ) دانستن : ای پسر جور مکن کارک ما دار بساز به از این کن نظر و حال من و خویش به هاز. قریعالدهر. ◄ به زیان نسپردن . ◄ نگریستن . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) (لسان العجم ). ◄ گریستن . (لسان العجم ).