هارم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هارم . [ رِ ] (ع ص ) شتری که گیاه هرم خورد و در اثر خوردن آن موی ریزه های دراز گلوگاهش سفید گردد. (از اقرب الموارد). بعیر هارم، شتر هرم خوار که به خوردنش پشم زیر حنک سپید گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شتری که گیاه هرم می خورد. (ناظم الاطباء). ج، هوارم . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
هارم . [ ] (اِخ ) (مرتفع) شخصی از نسل یهودا. (قاموس مقدس ).
هارم . [ رُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔبخش مرکزی شهرستان فسا، واقع در شش هزارگزی جنوب خاور فسا و کنار شوسه ٔ داراب به فسا. ناحیه ای است جلگه، معتدل مالاریایی و دارای ٥٢٠ تن سکنه ٔ فارسی زبان . از قنات مشروب می شود. محصولات آن غلات و حبوبات و شغل اهالی کشاورزی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).