هادی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ] (اِ فا.)<BR>۱- هدایت کننده. ج. هداة.<BR>۲- رسانه، هر جسمی که جریان الکتریسیته یا حرارت را از خود عبور دهد.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِ فا.) ۱- هدایت کننده. ج. هداه. ۲- رسانه، هر جسمی که جریان الکتریسیته یا حرارت را از خود عبور دهد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هادی . (اِخ ) نام یکی از طبقات چهارگانه که بواسطه ٔ پستی نژاد مشهورند و به ترتیب عبارتند از: «هادی »، «دوم »، «چندال » و «بدهتو». و آنان به کارهائی از قبیل پاکیزه کردن قراء و دیگر کارهای پست اشتغال می ورزند و به زعم هندوان این طبقات به پدری به نام «شودر» و مادری به نام «برهمن » منسوبند و به زنا متولد شده اند. و هادی بواسطه ٔ دوری از پستی ها از دیگر طبقات پسندیده تر است، چنانکه بدهتو بدترین آنان است چه به خوردن مردار اکتفا نکند و به گوشت سگ پردازد... هر یک از طبقات چهارگانه صف واحدی تشکیل میدهد و هرگاه جمعی از دو طبقه ٔ مختلف در مجلسی فراهم آید بوسیله ٔ پرده ای از هم جدا گردند ویا با خطی بین آنها جدایی افتد که هر یک از دیگری مشخص و ممتاز گردد. (از تحقیق ماللهند بیرونی ص ٤٩).
هادی . (اِخ ) از نامهای خداوند عز و جل .
هادی . (اِخ ) نام رسول خدا محمدبن عبداﷲ. (تاریخ حبیب السیر چ تهران ص ١٠١). از القاب حضرت محمد (ص ). رجوع به محمد (ص ) شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پیر، دلیل، راهبر، راهنما، رهبر، مرشد، معلم رسانا (متضاد: عایق)
واژگان فارسی سره واژهدان
رهنما، رهبر، پیشوا
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه