نیکومنظر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیکومنظر. [ م َ ظَ ] (ص مرکب )دیداری . منظری . منظرانی : طریر؛ مرد نیکومنظر و دیداری . (یادداشت مؤلف ). خوش سیما. نیکولقا : هم میر نیکومنظری هم شاه نیکومخبری بر منظر و بر مخبر تو آفرین باد آفرین . فرخی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیکومنظر. [ م َ ظَ ] (ص مرکب )دیداری . منظری . منظرانی : طریر؛ مرد نیکومنظر و دیداری . (یادداشت مؤلف ). خوش سیما. نیکولقا : هم میر نیکومنظری هم شاه نیکومخبری بر منظر و بر مخبر تو آفرین باد آفرین . فرخی .