نیکوسگال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نِ س) (ص مر.) نیک اندیش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ س) (ص مر.) نیک اندیش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیکوسگال . [ س ِ ] (نف مرکب ) نیک سگال . نیک اندیش . خیرخواه . مقابل بدسگال : رهی سوار و جوان و توانگراز ره دور به خدمت آمد نیکوسگال و خیراندیش . رودکی . مرترا نیکی سگالد یار تو چون مر او را تو شوی نیکوسگال . ناصرخسرو. نکونام یعقوب نیکوسگال همی بود یک هفته مهمان خال . شمسی (یوسف و زلیخا).