نیک محضر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیک محضر. [ م َ ض َ ] (ص مرکب ) کسی که نیک حضور باشد. (غیاث اللغات ). کسی که خوشروی باشد و دارای محضر خوش بود. (ناظم الاطباء). خوش معاشرت . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ مهربان . خوش رفتار. نیک سیرت . خوش برخورد : ملک زوزن را خواجه ای بود کریم النفس نیک محضر. (گلستان ). در همه حال نیک محضر باش تا همه وقت محترم باشی . سعدی . دو کس چه کنند ازپی خاص و عام یکی نیک محضر دگر زشت نام . سعدی . نهد مهر مهر تو برسینه او قضا هرکه را نیک محضر برآرد. ظهوری (از آنندراج ). ◄ آنکه در غیبت و در حضور مردمان را به نیکی یاد کند. (آنندراج ).
واژگان فارسی سره واژهدان
خوشروی، خوش برخورد
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی