نیک ساز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیک ساز. (ص مرکب ) سازوار با یکدیگر. (یادداشت مؤلف ). دمساز. سازگار : نه آن زین، نه این زآن بود بی نیاز دو انباز دیدیمشان نیک ساز. فردوسی (شاهنامه ج ٤ ص ١٧٤٧). چنین گفت پس با کنیزک به راز که ای پاک بینادل نیک ساز. فردوسی . دو شاه گرانمایه دو نیک ساز رسیدند پس یک به دیگر فراز. فردوسی . رفیقی نیکساز از لشکری به دلی آسان گذار از کشوری به . فخرالدین اسعد. ز مرغان همان آنکه بد نیک ساز چو باز و چو شاهین گردنفراز بیاورد و آموختنشان گرفت ... فردوسی . ◄ نیک سلاح پوشیده . (ناظم الاطباء). ◄ هرچیزی که خوش ساخته شده و بکار و مفید بود. (ناظم الاطباء).