نیک روزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیک روزی . (حامص مرکب ) خوشبختی . بهروزی . سعادت . نیک روز بودن : که شو زود بردار از او بند سخت نویدش ده از نیک روزی و بخت . شمسی (یوسف و زلیخا). همه را روح و روز و روزی از اوست نیک بختی و نیک روزی از اوست . سنائی . چون صبح به فال نیک روزی برزد علم جهان فروزی . نظامی . به ناخوبتر صورتی شرح داد که بد مرد را نیک روزی مباد. سعدی . عروسی بود نوبت ماتمت گرت نیک روزی بود خاتمت . سعدی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی