نیک دل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیک دل . [ دِ ] (ص مرکب ) خوش قلب . خوش فطرت . کریم النفس . مهربان . خیرخواه . (ناظم الاطباء). نیک درون . نیکونهاد. خیرخواه : که با اسقف نیک دل پاک رای زدیم از بد و نیک هرگونه رای . فردوسی . بیامد دوان مرد پالیزبان که هم نیک دل بود و هم میزبان . فردوسی . فرستاده ای نیک دل را بخواند سخن های شایسته با او براند. فردوسی . ایزد این دولت فرخنده و پاینده کناد بر تو ای نیک دل نیک خوی پاک سیر. فرخی . ای نیک نام ای نیک خوی ای نیک دل ای نیک روی ای پاک اصل ای پاک رای ای پاک طبع ای پاک دین . فرخی . آفتاب ادبا باد و خدای رؤسا مهتر نیک خوی نیک دل نیک زبان . فرخی . سپهبد گشاد از مژه جوی خون بدو گفت کای نیک دل رهنمون . اسدی . نیک دل باش تانیک بین باشی . (قابوسنامه ).