نیک دان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیک دان . (نف مرکب ) نحریر. (السامی ) (ملخص اللغات ) (یادداشت مؤلف ). حاذق . استاد. علامه . دانا. (یادداشت مؤلف ). بسیاردان : دلارام گفت ای شه نیک دان نه هر زن دودل باشد و ده زبان . اسدی . یکی نیک دان بخردی کز جهان زبون افتد اندر کف ابلهان . اسدی . بدبد است ارچه نیک دان باشد سگ سگ است ارچه پاسبان باشد. سنائی .