نیمچه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چِ) (اِ.)<BR>۱- بالاپوش کوتاه.<BR>۲- شمشیر و تفنگ کوتاه.<BR>۳- هرچیز کوتاه و ناقص.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چِ) (اِ.) ۱- بالاپوش کوتاه. ۲- شمشیر و تفنگ کوتاه. ۳- هرچیز کوتاه و ناقص.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیمچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ) جامه ٔ کوتاه . (جهانگیری ) (رشیدی ) (برهان قاطع). بالاپوش کوتاه . (برهان قاطع) (آنندراج ) : بیشتر اوقات قبای زندنیجی پوشیدی یا عتابی ساده و نیمچه پوستین بره داشتی . (راحةالصدور). ◄ شمشیر کوتاه . (رشیدی ) (جهانگیری ) (آنندراج ) (برهان قاطع) : صدف مغفر بر سر نهاد نهنگ نیمچه بکشید . (جوامعالحکایات از فرهنگ فارسی معین ). سبزه گر نیمچه بر آب زند باکی نیست کآب را روز و شب ازباد زره بر بدن است . مجیر (از آنندراج ). چو دید سبزه که گل پای در رکاب آورد کشید نیمچه یعنی که خسرو است سوار. مجیر (دیوان ص ٩٩). ◄ تفنگ کوتاه . (رشیدی ) (برهان قاطع) (جهانگیری ) (آنندراج ). ◄ جوجه ٔ تازه از تخم درآمده . (فرهنگ فارسی معین ). جوجه ٔ چندروزه . جوجه ٔ مرغ کوچک . ◄ در تداول جنوب ایران (کرمان و سیرجان )، کوزه ٔ کوچک . ◄ (ص ) نه خرد و نه بزرگ . (یادداشت مؤلف ). هنوز به کمال نرسیده . نه کامل . نه به حد کمال : نیمچه دختر. نیمچه پسر. نیمچه مرد. نیمچه جوان . نیمچه پیر. نیمچه صدراعظم . (یادداشت مؤلف ). ◄ کوچک . خرد: نیمچه بشقاب . نیمچه دوری . نیمچه قرابه .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی