نیمه شب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیمه شب . [ م َ / م ِ ش َ] (اِ مرکب، ق مرکب ) وسط شب . نیمه ٔ شب : کسی کو ندارد بود خشک لب چنانچون توئی گرسنه نیمه شب . فردوسی . آفرین بر مرکبی کو بشنود در نیمه شب بانگ پای مورچه از زیر چاه شصت باز. منوچهری . تو در نیمه شب نیز اگر یاوری کلیدی بجنبان در این داوری . نظامی . محتسب در نیمه شب جائی رسید در بن دیوار مردی خفته دید. مولوی .
فرهنگ طیفی واژهدان
نصفه شب، آخر شب، اواسط شب، پایان روز، ساعت بیست و چهار بوق سگ
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی