نیمه جان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیمه جان . [ م َ / م ِ ] (ص مرکب ) نیم مرده . که نیمی از جان او بشده است . (یادداشت مؤلف ). نیم جان . رجوع به نیم جان شود. - نیمه جان شدن ؛ نیم جان شدن . سخت مضطرب و نگران گشتن . ◄ (اِ مرکب ) نیم جان . رمق . جانی خسته و فرسوده و به لب رسیده . - نیمه جانی داشتن ؛ رمقی در تن داشتن : حُمِل َ من المعرکة جریحاً و به رمق ؛ او را از رزمگاه به در بردند خسته و هنوز نیمه جانی داشت . (یادداشت مؤلف ) .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی