نیما یوشیج | مجموعه اشعار | در کنار رودخانه
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در کنار رودخانه میپلکد سنگ پشت پیر. روز، روز آفتابی است. صحنه آییش گرم است. سنگ پشت پیر در دامان گرم آفتابش میلمد، آسوده میخوابد در کنار رودخانه. در کنار رودخانه من فقط هستم خسته درد تمنا، چشم در راه آفتابم را. چشم من اما لحظهای او را نمییابد. آفتاب من روی پوشیده است از من در میان آبهای دور. آفتابی گشته بر من هر چه از هر جا از درنگ من، یا شتاب من، آفتابی نیست تنها آفتاب من در کنار رودخانه.