نیلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ)(اِمصغ.)۱ - کبودی اندک در پوست بدن.<BR>۲- نشگون.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ)(اِمصغ.)۱ - کبودی اندک در پوست بدن. ۲- نشگون.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیلک . [ ل َ ] (اِخ ) دهی است از بخش گواران شهرستان شاه آباد. در ٦هزارگزی جنوب گهواره و در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ١٤٠ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات، حبوبات، توتون، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
نیلک . [ ل َ ] (اِ مصغر) مصغر نیل است . (برهان قاطع) (آنندراج ). رجوع به نیل شود. ◄ گرفتن پوست و گوشت باشد به سر دو ناخن . نشکنج . (از رشیدی ) (از جهانگیری ). گرفتن اعضا و اندام را به سر دو ناخن انگشت دست چنانکه به درد آید. (برهان قاطع) (آنندراج ). نشگون . وشگون . ◄ کبودی اندک . کبودرنگ و مایل به کبودی . ◄ کبودی که در انگشتها از سرما پدید می آید. (ناظم الاطباء). ◄ نوعی از جامه ٔ ابریشمی . (غیاث اللغات ).