نیفه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیفه . [ ف َ / ف ِ ] (اِ) بندکش ازار. (غیاث اللغات ) . موضع گذرانیدن بند ازار و شلوار. (برهان قاطع). جای بند گذراندن ازار وشلوار. (از رشیدی ) (انجمن آرا) (از جهانگیری ) (از آنندراج ). آنچه ازاربند از آن گذرانند. (فرهنگ خطی ). آن موضع ازار که ازاربند از آن گذرانند. (سروری ). چژه . (ناظم الاطباء). لیفه . آنجای شلوار که بند در آن دوانند. حزه . حجزه . حبکه . (یادداشت مؤلف ) : هست پیراهنی و شلواری نیست بر هر دو نیفه و تیریز. مسعودسعد. بی منع و جگر برون ز شلوار کونی است ز پاچه تا به نیفه . انوری . دامن از ساق بلورین به گریبان برکش نیفه از گنبد سیمن به سوی پایچه آر. سوزنی . ای بس کسا که از پی این زیردامنی نیفه فروکشیده و برچیده دامنند. سوزنی . آنکه سر از نیفه برسپوخت چو برخاست خفت و سر از پاژه ازار فروماند. سوزنی . مانند بند شلوار به نیفه رفتن وجهی ندارد. (نظام قاری ص ١٣١). شلوار تو که گنج روان باشد ای غلام از پاچه تا به نیفه بود پر ز مشک خام . ؟ (از سروری ). ◄ بند ازار و شلوار . (جهانگیری ) (برهان قاطع) (انجمن آرا) (از رشیدی ) : همچون طناب تافته چون میخ کوفته چون خیمه سال و مه زده چون نیفه بسته باد. کمال اسماعیل (از رشیدی ). مرد دم از شهوت آماده زد زن گره نیفه نر و ماده زد. امیرخسرو (از رشیدی ). ◄ پوستین . (انجمن آرا) (غیاث اللغات ) (برهان قاطع) (از جهانگیری ) (سروری ). پوستینی که از پوست حوالی ناف روباه سازند و آن بغایت نرم و لطیف باشد. (غیاث اللغات از شرح اسکندرنامه ٔ خان آرزو). پوست . (جهانگیری ). نیفه به معنی مطلق پوستین نیست بلکه به معنی پوستی است که از حوالی ناف روباه و جز آن می گیرند و نرم تر از پوستهای دیگر است . (از رشیدی ). پوست شکم حیوانات و روباه . (ناظم الاطباء) : آهو و روباه در آن مرغزار نافه به گل داده و نیفه به خار. نظامی . شب چون سر نافه را خراشید بر نیفه ٔ روز مشک پاشید. نظامی . پی آهو از چشمه انگیخته چو بر نیفه ها نافه ها ریخته . نظامی . بنهی همچو نافه نیفه ز دوش وز قبا همچو گل برون آیی . امیدی (از سروری ). ◄ نزدیک ناف . (از سروری ) : زیور باغ بر آیین عروسان بربست نافه ٔ مشک تر از نیفه ٔ بستان بگشاد. عمید لوبکی (از سروری ). ◄ بقچه . (غیاث اللغات ) (برهان قاطع) (فرهنگ فارسی معین ) . بوقچه ٔ جامه . (سروری ). و آن پارچه ای باشد مربع که رخت پوشیدنی و غیره را در آن بندند. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). ◄ پارچه ٔ سفید و کتان اعلا. (ناظم الاطباء). - نیفه ٔ روباه، نیفه ٔ روبه ؛ پشم روباه که از آن پوستین سازند. (آنندراج ). پوست نرم زیر شکم روباه . پوست روباه : شیر کز مالش عدل تو دباغت یابد گردنش نرم تر از نیفه ٔ روباه شود. شرف شفروه . آمد و گردش دو سه جولان گرفت نیفه ٔ روباه به دندان گرفت . نظامی . نیفه ٔ روبه چو پلنگی به زیر نافه ٔآهو شده زنجیر شیر. نظامی . خسک و خار صحن بستانش ناف آهو و نیفه ٔ روباه . نظیری (از آنندراج ). - نیفه سست کردن ؛ آماده شدن برای خوردن و استراحت کردن . (رشیدی ). آماده ٔ استراحت و خواب شدن . (آنندراج ) : اجل دامن به کشتن چست کرده زمین نیفه به خوردن سست کرده . امیرخسرو (از رشیدی ).