نیشدار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیشدار. (نف مرکب ) صاحب نیش . دارنده ٔ نیش . آنکه نیش دارد چون عقرب و مانند آن . (یادداشت مؤلف ). گزنده . نیش زن : بیندیش از آن پشّه ٔ نیشدار که نمرود را گفت سر پیش دار. نظامی . ◄ ذوناب . آنکه نیش دارد. (فرهنگ فارسی معین ). حیوان درنده . ◄ آزارنده . زننده . (یادداشت مؤلف ). موهن . اهانت آمیز. (فرهنگ فارسی معین ): کنایه یا سخن نیشدار؛ طعنه و سخن ملامت آمیز و دلازاری که به قصد آزردن و توهین کسی ادا شود.