نیازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیازی . (ص نسبی ) منسوب است به نیاز که نام قریه ای است . (از سمعانی ). رجوع به نیازه شود.
نیازی . (اِخ ) محمد شرقی یزدی متخلص به نیازی از شاعران قرن دهم است . او راست : خوبان نظری بر من غمناک نکردند تا سینه ام از تیغ جفا چاک نکردند. و نیز: می نوازد هر دمم با ناوکی دلبر مسکین نواز من ببین . (از تحفه ٔ سامی ص ٧٥) (مجمعالخواص ص ٥٩) (آتشکده ٔ آذر ص ٢٧٥).
نیازی . (اِخ ) محمد یوسف (میر...) هروی که از امیرزادگان هرات است . او راست : ای دل حشم وحشمت سلطان گذرد روز و شب درویش پریشان گذرد می نوش و غمین مشو که هر کار که هست آسان چو به خویش گیری آسان گذرد. (از صبح گلشن ص ٥٧١). و رجوع به فرهنگ سخنوران شود.