نیازومند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیازومند. [ م َ ] (ص مرکب ) نیازمند. محتاج . حاجتمند. (برهان قاطع) : من نیازومند تو گشتم و هر کو شد چو من عاشق ناز تو می زیبدش هرگونه نیاز. منوچهری .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیازومند. [ م َ ] (ص مرکب ) نیازمند. محتاج . حاجتمند. (برهان قاطع) : من نیازومند تو گشتم و هر کو شد چو من عاشق ناز تو می زیبدش هرگونه نیاز. منوچهری .