نیازاردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیازاردن . [ ن َ دَ ] (مص منفی ) نیازردن . آزرده نشدن . نرنجیدن . رنجه نگردیدن . مقابل آزاردن و آزردن : آز بگذار تا نیازاری کاز آرد به روی ها خواری . سنائی . تا توانم دلت به دست آرم ور بیازاریم نیازارم . سعدی (از انجمن آرا). رجوع به آزاردن شود. ◄ آزار نکردن . آزرده نساختن . نرنجاندن . مقابل آزاردن و آزردن : مرد توبه کرد که به گفته ٔ نمام ... عیال نهفته ٔ خود را نیازارد. (کلیله و دمنه ).