نکهت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ یا نُ هَ) [ ع. نکهة ] (اِ.)<BR>۱- بوی خوش.<BR>۲- بوی دهان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ یا نُ هَ) [ ع. نکهه ] (اِ.) ۱- بوی خوش. ۲- بوی دهان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نکهت . [ ن َ هََ ] (اِخ ) عبداﷲ (ملا...). مؤلف صبح گلشن این بیت را از او نقل کرده است : شبی که داغ تو سوزم به دل چنان خواهم که همچو شمع شود زندگی تمام مرا. رجوع به صبح گلشن ص ٥٣٩ شود.
نکهت . [ ن َ هََ ] (ع اِ) بوی دهان . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). نکهة : همانا که برزد یکی تیز دم شهنشاه از آن دم زدن شد دژم بپیچید و در جامه زو سر بتافت که از نکهتش بوی ناخوب یافت . فردوسی . ◄ بوی خوش دهان . رجوع به نکهة شود : بوید به سحرگاهان از شوق به ناگاهان چون نکهت دلخواهان بوی سمن و سنبل . منوچهری . فکر و نطقش چو نکهت لب دوست ز آتش تر گلاب می چکدش . خاقانی . نکهت حوراست یا صفای صفاهان جبهت جوزاست یا لقای صفاهان . خاقانی . باد بهشت می گذرد یا نسیم صبح یا نکهت دهان تو یا بوی لادن است . سعدی . ◄ بوی خوش . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). نکهة : شمه ٔ خلق تو هست آنک او را نکهت عنبر و ند نیست ندید. سوزنی . نکهت جام صبوحی چون دم صبح از تری عطسه ٔ مشکین ز مغز آسمان انگیخته . خاقانی . نکهت خویش ز عشق مشک فشان از فقاع شیبت مویش به صبح برف نمای از سداب . خاقانی . نکهت کام صراحی چو دم مجمر عید زو بخور فلک جان شکر آمیخته اند. خاقانی . ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر. حافظ. صبا تو نکهت آن زلف مشکبو داری به یادگار بمانی که بوی او داری . حافظ. بعد از این نشگفت اگر با نکهت خلق خوشت خیزد از صحرای ایذج نافه ٔ مشک ختن . حافظ.
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه