نکف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نکف . [ ن َ ] (ع مص ) اشک از رخ فراتر کردن به انگشت . (تاج المصادر بیهقی ). به انگشت اشک از رخسار پاک کردن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). ◄ برگردیدن و عدول نمودن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پی گم کردن . ◄ سپری کردن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قطع کردن . به پایان رساندن . تمام کردن . ◄ از باران بگذشتن . (تاج المصادر بیهقی ).
نکف . [ ن َ ک َ ] (ع اِ) غدودهای خرد که در بن زنخ میان نرمه ٔ گوش و پس گوش باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). نام هریک از دو غده ٔ بزاقی که هریک در جانبی از سر، خلف گوش نزدیک فک اسفل جای دارند و گوش گل آماس این غده هاست، و یکی ِ نَکَف، نَکَفة است . (یادداشت مؤلف ). ◄ (مص ) ننگ داشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ازمنتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). نَکْف .(ناظم الاطباء). ◄ بازایستادن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). امتناع کردن . (از اقرب الموارد). نَکْف . (ناظم الاطباء). ◄ بیزار شدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تبرا کردن . (از اقرب الموارد). ◄ دردناک گردیدن دست . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).