نکته دان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نکته دان . [ ن ُ ت َ / ت ِ ] (نف مرکب ) کسی که دارای تمیز باشد و خوب و بد را از هم جدا کند و بافراست باشد. (ناظم الاطباء). آنکه نکته های باریک و لطیف داند و درک کند. (فرهنگ فارسی معین ). که درک کنایه و ایما و اشاره کند : ملک باراستی باید ملک با داد و دین شاید ملک باید که اندر هر طریقی نکته دان باشد. فرخی . به گاه هجو مرا فحش گفتن آیین نیست که همچو من به ادب کلک نکته دان من است . خاقانی . زآن یار دلنوازم شکری است با شکایت گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت . حافظ. بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش . حافظ. گفتم به نقطه ٔ دهنت خود که برد راه گفت این حکایتی است که بانکته دان کنند. حافظ. اگر روی سخن در نکته دانی است زبان رمز و ایما خوش نشانی است . وحشی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی