نکاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نکاف . [ ن ُ ] (ع اِ) آماسی است در بن زنخ شتر یا بیماریی است در حلق شتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ورم و آماس بناگوش شتر. (برهان قاطع) (از جهانگیری ). و آن کشنده است . (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از متن اللغة). و آن شتر را منکوف و منکوفة گویند. (از متن اللغة). ◄ آماس بناگوش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). گوش گل و آن آماس نکفة باشد. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به المنجد شود.
نکاف . [ ن ِ ] (اِ) نکاب . (برهان قاطع). نکاپ . (آنندراج ) (انجمن آرا). بهله . (جهانگیری ) (ناظم الاطباء). بهله ٔ میرشکاران . (برهان قاطع).بهله ٔ باز. (از انجمن آرا) (آنندراج ). دستکش قوشچیان و شکارچیان . (ناظم الاطباء). و رجوع به نکاب شود.