فرهنگ لغت

نوکاری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نوکاری .[ ن َ / نُو ] (حامص مرکب ) تازه کار بودن . مبتدی بودن . (فرهنگ فارسی معین ). نوکار بودن . رجوع به نوکار شود. ◄ (اصطلاح مقنیان ) با کاری تازه بر طول قنات افزودن . رجوع به نوکار شود. ◄ نوکری . (فرهنگ فارسی معین ) : او را یرلیغ و پایزه ٔ سرشیرداد و نایمتای و ترمتای را به نوکاری او معین گردانید. (جهانگشای جوینی ) (فرهنگ فارسی معین ).

معنی نوکاری | فرهنگ لغت