نول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- گرداگرد دهان.<BR>۲- منقار مرغ.<BR>۳- بینی.<BR>۴- لوله و گردن صراحی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- گرداگرد دهان. ۲- منقار مرغ. ۳- بینی. ۴- لوله و گردن صراحی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نول . [ ن َ ] (ع اِ) رودبار روان . (منتهی الارب ). رودبار پر از آب . (ناظم الاطباء). وادی سایل . (اقرب الموارد) (متن اللغة). وادی روان . (ناظم الاطباء). ◄ مزد کشتی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کرایه ٔ جهاز. (ناظم الاطباء). اجرت سفینه . (ازمتن اللغة). جعل السفینة، معرب است . (از اقرب الموارد). ◄ نورد جولاه . (منتهی الارب ). نورد بافندگان . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ج، انوال . ◄ سزاوار. (منتهی الارب ). گویند نولک أن تفعل کذا؛ باید که چنین کنی . (مهذب الاسماء)؛ ای ینبغی لک .ما نولک، ما ینبغی لک . (از منتهی الارب ). و رجوع به نوال شود. ◄ خدمت و آنکه سزاوار خدمت بود. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود. ◄ انعام و عطیه . (ناظم الاطباء). رجوع به نولة شود. ◄ طریقه . (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) عطا دادن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (زوزنی ). اعطا کردن . (از اقرب الموارد). به نوال بخشیدن . (از متن اللغة). نوال . (اقرب الموارد) (متن اللغة). ◄ جوانمردی کردن بسخن و حاجت یا آهنگ کردن در آن . (از متنهی الارب ). ◄ نوردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
نول . (فرانسوی، ص ) در بازی شطرنج، هیچ به هیچ . (فرهنگ فارسی معین ).
نول . (اِخ ) گروهی از زنگیان . (منتهی الارب ).جنسی از سیاهان . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).