نوفل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوفل . [ ن َ ف َ ] (اِخ ) ابن مساحق بن عبداﷲ الاکبربن مخرمه ٔ قرشی عامری مدنی مکنی به ابوسعد، از اشراف قریش و از تابعین است . وی در مدینه نشأت یافت و به منصب قضا رسید و مورد اکرام ولیدبن عبدالملک واقع گشت وبه سال ٧٤ هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ج ٩ ص ٣٣). و رجوع به تهذیب التهذیب ج ١٠ ص ٤٩١ و الاصابة ج ٦ شماره ٔ ٨٩١١ و طبقات ابن سعد ج ٥ ص ١٧٩ و خلاصه ٔ تهذیب الکمال ص ٣٤٧ و نسب قریش ص ٤٢٧ و سمطاللاَّلی ج ٣ ص ٤٧ شود.
نوفل . [ ن َ ف َ ] (ع اِ) دریا. (مهذب الاسماء) (دهار) (منتهی الارب ). بحر. (اقرب الموارد) (متن اللغة). ◄ دهش . (منتهی الارب ). عطیة. (اقرب الموارد) (متن اللغة). ◄ سختی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شدت . (متن اللغة) (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) مرد بسیارعطا. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) . جوانمرد. (دهار). ◄ جوان نیکوصورت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ (اِ) کفتار نر. (منتهی الارب ). ذکرالضباع . (از اقرب الموارد) (متن اللغة). ◄ شغال . (منتهی الارب ). ابن آوی . (از اقرب الموارد) (متن اللغة). ◄ بعض از بچگان ددگان . (منتهی الارب ). بعضی از اولاد سباع . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة).
نوفل . [ ن َ ف َ ] (اِخ ) ابن حارث بن عبدالمطلب هاشمی قرشی، صحابی در جنگ بدر به دست مسلمانان اسیر شد و اسلام آورد و با پیغمبر به مدینه مهاجرت کردو در جنگهای خندق و حنین و طایف با پیغمبر (ص ) بود و در عهد خلافت عمر به سال ١٥ هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ج ٩ ص ٣٢). و رجوع به طبقات ابن سعد ج ٤ ص ٣٠ و الاصابة ج ٦ شماره ٔ ٨٨٢٨ و اسدالغابة ج ٥ ص ٤٦ شود.