نوشیروان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوشیروان . [ شیرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان علمدارگرگر از بخش جلفای شهرستان مرند، در ٤٤ هزارگزی شمال مرند و ١٢ هزارگزی راه آهن جلفا به تبریز، در منطقه ٔ کوهستانی معتدل هوائی واقع است و ١٧٠ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و پنبه، شغل مردمش زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
نوشیروان . [ شیرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مشهد گنج افروز بخش مرکزی شهرستان بابل، در دشت معتدل هوای مرطوب واقع است و ٤٦٠ تن سکنه دارد. آبش از چاه، محصولش غلات و پنبه و حبوبات، شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
نوشیروان . [ رَ ] (اِخ ) ابن منوچهربن قابوس وشمگیر. ششمین ِ آل زیار است، از سال ٤٢٠ تا ٤٤١ هَ . ق . حکمرانی کرد. (یادداشت مؤلف ).