نوشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوشیدن . [ دَ ] (مص ) آشامیدن . (ناظم الاطباء). گساردن . درکشیدن . زدن . آشامیدن با لذتی تمام . (یادداشت مؤلف ) : به شادی زمانی برآریم کام ز جمشید گوئیم و نوشیم جام . فردوسی . دشمن ز دو پستان اجل شیر بنوشد بگذارد حنجر به دم خنجر پیکار. منوچهری . که چوپانانم آنجا شیر دوشند پرستارانم اینجا شیر نوشند. نظامی . چو نوشیدن از دست جانان بود هر آبی که هست آب حیوان بود. امیرخسرو. گاه ِ خوردن دو باده کمتر نوش تا نباید به دست رفتن و دوش . اوحدی . می ده که بنوشیم و بجوشیم و بکوشیم آنجا که بت ساده بط باده به کار است . قاآنی . ◄ خوردن . (آنندراج ). تناول کردن . (ناظم الاطباء) : آنچه می بافی همه روزه بپوش زآنچه می کاری همه ساله بنوش . مولوی . خرقه ٔ ابرار پوشند و لقمه ٔ ادرار نوشند. (گلستان ). ◄ چشیدن . (یادداشت مؤلف ) : دوام عیش و تنعم نه شیوه ٔ عشق است اگر معاشر مائی بنوش نیش غمی . حافظ.
نوشیدن . [ دَ ] (مص ) نیوشیدن . شنیدن . (آنندراج ). استماع . شنیدن . شنودن . اطاعت کردن . نیز رجوع به نیوشیدن شود : ندانند درمان آن را به بند اگر بد نخواهی تو می نوش پند. فردوسی . گوش آن کس نوشد اسرار جلال کاو چوسوسن ده زبان افتاده لال . مولوی . لیک کوته کردم آن گفتار را تا ننوشد هر خسی اسرار را. مولوی . ◄ گرفتن و هضم کردن . (ناظم الاطباء).