نوشده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوشده . [ ن َ / نُو ش ُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) تازه شده . از صورت کهنگی به تازگی و نوی درآمده . ◄ تغییریافته . دگرگون شده . تحول یافته . که تغییرصورت و ظاهر داده است . ◄ حادث، برابر قدیم . (انجمن آرا) (آنندراج ). نو. تازه . جدید. نوشو. (ناظم الاطباء) : نو شده ای نوشده کهن شود آخر گرچه به جان کوه قارنی به تن آهن . ناصرخسرو. کای نوشدگانی که می فزایید یک روز بکاهید هم بر این سان . ناصرخسرو.