نوشابه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ) (اِمر.)<BR>۱- آب حیات.<BR>۲- مشروب الکلی.<BR>۳- آب گوارا<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ) (اِمر.) ۱- آب حیات. ۲- مشروب الکلی. ۳- آب گوارا
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوشابه . [ ب َ/ ب ِ ] (اِ مرکب ) آب گوارا. (انجمن آرا) (آنندراج ) (رشیدی ). آب خوشگوار. (فرهنگ خطی ). شربت : مباد این درج دولت را نوردی میفتاد اندر این نوشابه گردی . نظامی (از انجمن آرا). ◄ آب حیات . (جهانگیری ) (رشیدی ) (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج ). ماءالحیوة. (فرهنگ خطی ). ◄ مشروب . (لغات فرهنگستان ).مسکر مایع، هرچه باشد. (یادداشت مؤلف ). - نوشابه ٔ الکلی ؛ مشروب . مشروب الکلی، اعم از آبجو، عرق، ودکا، شراب، کنیاک و غیره . - نوشابه ٔ غیرالکلی ؛ شربت و مایع خوش گواری که در آن الکل نباشد.
نوشابه . [ ب َ ] (اِخ )نام زنی است که پادشاه ملک بردع بوده . (برهان قاطع)(از رشیدی ) (از غیاث اللغات ) (از جهانگیری ). نام ملکه ٔ بردع که سکندر به لباس رسولان پیش او رفته بود . (از آنندراج ). رجوع به اسکندرنامه ٔ نظامی و نیز رجوع به بردع شود : برآراست نوشابه درگاه را به زر درگرفت آهنین راه را. نظامی . چو از مرغ و ماهی تهی کرد جای به نوشابه ٔ بردع آورد رای . نظامی .
مترادف و متضاد واژهدان
آشامیدنی، شربت، نوشیدنی شراب، مشروب
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه