نوش گوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوش گوار. [ گ ُ ] (ص مرکب ) خوش گوار. (آنندراج ). در گوارائی چون آب زندگانی، زیرا که چشمه ٔ نوش آب حیوان است . (فرهنگ فارسی معین ). گوارا : تا تو به رزمی چو زهر زودگزائی تا تو به بزمی چو شهد نوش گواری . فرخی . موافقان را مهرت نبید نوش گوار مخالفان را خشم تو زهر زودگزای . فرخی . مجلس افروز به نو باغ تو امروز شها مجلس نو کن و نو گیر می نوشگوار. فرخی . آب حیوان چو شد گره در حلق زهر گشت ارچه بود نوشگوار. سنائی . ز مرغزار قناعت قدم مبر کآنجا نبات روح نواز است و آب نوشگوار. مجیر. نحل کآب عنب خورد بر تاک آرد از لب شراب نوشگوار. خاقانی . نوش ساقی و جام نوش گوار گرم تر کرده عشق را بازار. نظامی .