نوش خوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوش خوردن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) شاد خوردن . به لذت خوردن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ نوش جان کردن . نوش کردن : جهان دار و شادی کن و نوش خور می از دست آن ترک سیمین ذقن . فرخی . ◄ شراب نوشیدن : نوش خور شمشیر زن دینار ده ملکت ستان داد کن بیداد کن دشمن فکن مسکین نواز. منوچهری . ◄ نوش خوردن از کسی، از او متنعم شدن و محبت و نوازش دیدن . مقابل نیش خوردن : نیش در آن زن که ز تو نوش خورد پشم در آن کش که تو را پنبه کرد. نظامی .