نوساخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوساخته . [ ن َ / نُو ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) نوساخت . نوساز. جدیدالبناء. ◄ نورسیده . تازه به دوران رسیده : علی چه کرده بود که بایست با وی چنین رود من روی کار بدیدم این قوم نوساخته نخواهند گذاشت که از پدریان یک تن بماند. (تاریخ بیهقی ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی