نوره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوره . [ رَ / رِ ] (از ع، اِ) چیزی است که برای دور کردن مو از بدن به کار برند، و آن آهک و زرنیخ به هم ساییده است . (از غیاث اللغات ). حلاق الشعر. (برهان قاطع).آهک . (جهانگیری ). نوره را از آن جهت نوره گویند که اندام را روشن و سفید و تازه کند. (از ترجمه ٔ صیدنه ). موی بر. مرکّبی که از آهک و زرنیخ و خاکستر و امثال آن کنند و به طلاء آن موی از تن بشود، فارسی آن آهک است . (بحر الجواهر از یادداشت مؤلف ). واجبی . طین . حنازرد. (یادداشت مؤلف ). تنویر. دارو. ◄ نشان ستور. ◄ قطران . ◄ زن نیک جادوگر. (منتهی الارب ).
نوره . [ ن َ وَ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حسن آباد بخش حومه ٔ شهرستان سنندج، در ١٠ هزارگزی مغرب سنندج و ٨ هزارگزی جنوب جاده ٔ سنندج به مریوان در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ١٢٥٠ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه و چشمه، محصولش غلات و لبنیات و میوه های صیفی، شغل مردمش زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
نوره . [ ن َ / نُو رَه ْ ] (ص مرکب ) نوراه . نوپا. کره اسب نوزین . (یادداشت مؤلف ).