نورهان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نورهان . [ ن َ / نُو رَ ] (اِمرکب ) نوراهان . (رشیدی ) (جهانگیری ) (برهان ) (آنندراج ). نورهانی . (برهان قاطع) (رشیدی ). ره آورد که برای دوستان آرند. (از رشیدی ). تحفه . سوغات . (غیاث اللغات ). چیزی که شخص به رسم تحفه و ارمغان از جائی بیاورد.(برهان قاطع) (آنندراج ). نورهی . (رشیدی ). عراضه . راه آورد. ارمغان . سوغات . (یادداشت مؤلف ) : لعلی ز حقّه ٔ در جان وقت بازگشت پیش کلام مجد کشیده به نورهان . اثیر اخسیکتی . وقت قدوم روضه تو را مرحبا زده صدق دلت به حضرت او نورهان شده . خاقانی . گر مدعی نئی غم جانان به جان طلب جان چون به شهر عشق رسد نورهان طلب . خاقانی . نورهان دو صبح یک نفس است آن نفس صرف کن برای صبوح . خاقانی . ◄ چیزی را گویندکه کسی از جائی فرستد. (غیاث اللغات ). رجوع به معنی قبلی شود. ◄ صله . جایزه ٔ شعر. (برهان قاطع) (آنندراج ). جایزه ٔ شاعر. (ناظم الاطباء). مزد و عطا و صله ٔ شعر. (غیاث اللغات ) : طرازی نو انگیزم اندر جهان که خواهد ز هر کشوری نورهان . نظامی . ◄ شعری که شاعران به رسم راه آورد در خدمت اکابر و سلاطین خوانند. (برهان قاطع) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ مژدگانی و خبر خوش . (برهان قاطع) (آنندراج ). - نورهان آوردن ؛ تحفه آوردن . ره آورد و سوغات آوردن : پاسبان گفتا چه داری نورهان گفتم شما کان زر دارید و من جان نورهان آورده ام . خاقانی . - نورهان خواه ؛ آنکه نوراهان طلبد. نوراهان طلب . (فرهنگ فارسی معین ). مژدگانی طلب : پیش آمده عرش نورهان خواه نقد دوجهانْش داده در راه . خاقانی . - نورهان دادن ؛ سوغات و مژدگانی دادن . مشتلق دادن : کو نزل عاشقان که به منزل رسیده ایم جان نورهان دهیم که نادیده دیده ایم . خاقانی .