نوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ وَ دَ) (مص م.) نک. نوردیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ وَ دَ) (مص م.) نک. نوردیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوردن . [ ن َ وَ دَ ] (مص )مخفف نوردیدن است به معنی پیچیدن و طی کردن . (از برهان قاطع) (از آنندراج ). رجوع به نوردیدن شود. ◄ (اِ) نورد. چوبی که آنچه از جامه بافته می شود بر آن پیچند. (برهان قاطع) (آنندراج ) : زغونة دزد و نوردن نورد و شنش روان هزاروپانصد باقی چنو دگر نبود. سوزنی .