نورا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نورا. (اِ) هر چیز که موی ها را بریزاند و ساقط کند. (ناظم الاطباء). رجوع به نوره شود.
نورا. [ رُ ل ْ لاه ] (اِخ ) ابن شریف الدین عبداﷲ شوشتری . رجوع به قاضی نوراﷲ شوشتری و نیز رجوع به الاعلام زرکلی ج ٩ ص ٣٠ و شهداءالفضیلة ص ١٧١ و امل الاَّمل، ذیل منهج المقال ص ١٥٢ و روضات الجنات ص ٧٣٠ و الذریعه ج ١ ص ٣٩١ و ج ٢ ص ٣٦٩ و ج ٤ ص ٥٣ و ج ٧ ص ١٩ و مفتاح الکنوز ج ١ ص ٢٨ و صبح گلشن ص ٥٦٠ شود.
نورا. [ رُل ْ لاه ] (اِخ ) ساوه ای (قاضی ...)، متخلص به نور. از شاعران قرن نهم هجری است . او راست : دردا که ندارد خبر آن سیم بر از من من بی خبر از خویشم و او بی خبر از من . (از فرهنگ سخنوران ) (صبح گلشن ص ٥٥٧).