نود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نود. [ ن َ وَ ] (عدد، ص، اِ) عددی است، آن را به عربی تسعین گویند. (آنندراج ) (برهان قاطع). نُه مرتبه ده . (ناظم الاطباء). عددی است معادل هشتاد به علاوه ٔ ده . (فرهنگ فارسی معین ).تسعین . تسعون . نماینده ٔ آن در ارقام هندیه «٩٠» و در حساب جُمَّل «ص » است . (یادداشت مؤلف ) : نوان از نود شد کز او درگذشت ز درد نوشته نود می نود. ناصرخسرو. نام احمد نام جمله انبیاست چون که صد آمد نود هم پیش ماست . مولوی . ◄ (اِ) موضع اسفل . دبر. کون . (از برهان قاطع) (از آنندراج ). این اطلاق به طریق تعمیه است، زیرا که عدد نود در عقد انامل به همین شکل است . (فرهنگ فارسی معین از سراج اللغات و فرهنگ نظام ).
نود. [ ن َ ] (ع مص ) به هر سو خمیدن از خواب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). به هر طرف مایل شدن و خمیدن از خواب آلودگی . (از ناظم الاطباء). متمایل شدن بر اثر نعاس . (از اقرب الموارد). نواد. نودان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نیز رجوع به نودان شود.