نوخاسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوخاسته . [ ن َ / نُو ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) تازه برخاسته و بلندشده . (ناظم الاطباء). ◄ نودمیده . نوشکفته . نورس . نورُسته : زلیخای پژمرده ٔ کاسته بشد همچو شمشاد نوخاسته . شمسی (یوسف و زلیخا). کی برست آن گل خندان و چنین زیبا شد آخر این غوره ٔ نوخاسته چون حلوا شد. سعدی . صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت . حافظ. ◄ جوان . (ناظم الاطباء). نوجوان . تازه سال . اندک سال : دگر هرچه بردی تو از خاسته هم از خوبرویان نوخاسته . فردوسی . زن خوب خوشخوی آراسته چه ماند به نادان نوخاسته ؟ سعدی . به طاعات پیران آراسته به صدق جوانان نوخاسته . سعدی . گرت مملکت باید آراسته مده کار معظم به نوخاسته . سعدی . چنین نامه ای کردم آراسته زبهر جوانان نوخاسته . نزاری . عاشق روی جوانی خوش و نوخاسته ام وز خدا دولت این غم به دعا خواسته ام . حافظ. همچو حافظ به خرابات روم جامه قبا بوکه در بر کشد آن دلبر نوخاسته ام . حافظ. ◄ نورسیده . تازه رسیده : ای دیر نشسته وقت آن است که جای یکچند به نوخاستگان پردازی . سعدی . شاد آمدی ای فتنه ٔ نوخاسته از غیب غایب مشواز دیده که در دل بنشستی . سعدی . هر ساعتی آن فتنه ٔ نوخاسته از غیب برخیزد و خلقی به تحیر بنشاند. سعدی . ◄ جوان و نوچه ای که مقدمات را دیده و برای عرض هنر خود در کشتی گیری به زورخانه های دیگر هم می رود. (فرهنگ فارسی معین ). تازه کار. نوچه . که تازه قدم در دایره ٔ پهلوانی نهاده است : از این پرهنر ترک نوخاسته به خفتان بر و بازو آراسته . فردوسی . اندر عهد لهراسب بازماندگان بودند از پهلوانان کیخسرو، و اسفندیار پسر گشتاسب نوخاسته بود. (مجمل التواریخ ). رستم پسر زال [ اندر عهد کیقباد ] نوخاسته بود. (مجمل التواریخ ). و برادر نوخاسته بود او را [ کیکاووس را ] کی بهمن نام . (مجمل التواریخ ). ◄ نودولت . ندیدبدید. تازه به دوران رسیده . (یادداشت مؤلف ). تازه به عرصه رسیده : بر امیر رنج بسیار آمد از این نوخاستگان ناخویشتن شناس پسران علی تکین . (تاریخ بیهقی ص ٥٠٤). بفرمود تا رسول نوخاستگان را پیش آوردند... حاکم مطوعی را هم بدین مهم نامزد کردند با رسول نوخاستگان برفت و بدیشان رسید. (تاریخ بیهقی ص ٥٩٨). هرچند که این قوم نوخاسته کار ایشان دارند. (تاریخ بیهقی ص ٥٧). و در این وقت سبکتکین و پسرش محمود نوخاسته ای بودند اندر اطراف خراسان . (مجمل التواریخ ). و به سبب آنکه نوخاستگان در حضرت پدیدار آمده بودند بر قدیمان استخفاف کردند. (چهارمقاله ).