نوبهاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوبهاری . [ ن َ / نُو ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به نوبهار. رجوع به نوبهار شود : خور به شادی نوبهاری روزگار می گسار اندر تکوک شاهوار. رودکی . کنار باشد باران نوبهاری را فضایل و هنرش را پدید نیست کنار. فرخی . بگریست بر آن چمن به زاری چون دیده ٔ ابر نوبهاری . نظامی . چون بزم نهد به شهریاری پیدا شود ابر نوبهاری . نظامی . چون است حال بستان ای باد نوبهاری کز بلبلان برآمد فریاد بی قراری . سعدی . هر ساعت از لطیفی رویت عرق برآرد چون بر شکوفه باردباران نوبهاری . سعدی . ◄ (اِخ ) نام پرده ای است از مصنفات باربد. (از جهانگیری ). نام نوائی است از موسیقی . (غیاث اللغات ) (برهان قاطع). نوائی است از نواهای باربد. (رشیدی ). نام لحن بیست وهفتم از سی لحن باربد. (برهان قاطع) (آنندراج ). در فهرستی که نظامی در خسرو و شیرین از سی ویک لحن باربدی آورده، این نام نیست . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) : چو برگفتی سرود نوبهاری عرق گشتی گل ازبس شرمساری . نظامی .