نوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوب . [ ن َ ] (ع اِ) ج ِ نائب . رجوع به نائب شود. ◄ نزدیکی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). قرب . مقابل بُعد. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ آن که بر مسافت یک شباروز باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به اقرب الموارد و متن اللغة شود. ◄ قوّت . توانائی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ (مص ) بر جای کسی ایستادن و قائم مقام او شدن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). نیابة. (از ناظم الاطباء) (متن اللغة). مناب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). نیاب . (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ بازگشتن از گناه . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). مناب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). نیاب . (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ لازم گرفتن بندگی را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). لازم گرفتن بندگی و طاعت را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). توبه کردن و ملازم طاعت شدن . (از متن اللغة). ◄ فرودآمدن کاری . (منتهی الارب ). کسی را کاری رسیدن . (تاج المصادر بیهقی ). نوبة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (متن اللغة).
نوب . (ع اِ) نحل . زنبور عسل . واحد آن نائب است . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ گروهی از سیاهان . نوبة. واحد آن نوبی است . (از منتهی الارب ). جیلی از مردم سودان . (از متن اللغة). رجوع به نوبه (اِخ ) شود.
نوب . [ ن ُ وَ ] (ع اِ) ج ِ نوبة، به معنی مصیبت و نازلة. رجوع به نوبة (ع اِ) شود. ◄ ج ِ نوبة. رجوع به نوبت و نَوبة شود.