نوایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوایی . [ ن َ ] (اِخ ) شمس الدین محمد کاشانی (ملا...)، متخلص به نوایی . از شاعران قرن دهم هجری است و به هندوستان مهاجرت کرده . او راست : ای دل مگو که آن گل بوی وفا ندارد دارد وفا ولیکن نسبت به ما ندارد. (از تحفه ٔ سامی ص ٧٦ و صبح گلشن ص ٥٤٠ و قاموس الاعلام ج ٦ ص ٤٦٠٣ و فرهنگ سخنوران ).
نوایی . [ ن َ ] (اِخ ) عبدالسمیع سندی، متخلص به نوائی . از پارسی گویان هند است . او راست : بهار و خزان، سرو یک صورت است بر آزاد، فکر جهان کم بود. (از مقالات الشعراء ص ٨٢٠).
نوایی . [ ن َ ] (اِخ ) محمدتقی (میرزا...) مازندرانی، فرزند حاجی میرزا رضاقلی منشی الممالک سلطانی، متخلص به نوائی . از شاعران قرن سیزدهم هجری است . وی متصدی دیوان انشای محمدشاه قاجار بود. او راست : چو بامداد ز نخجیرگاه شاهنشاه رسید مونس جانم چمان چمان از راه به لب بدخشی لعل و به زلف چینی مشک به قد فراخته طوبی به رخ فروخته ماه . (از مجمع الفصحاء ج ٢ ص ٥٠٩ و سفینه ٔ المحمود «مجلس سیم، مرتبه ٔ چهارم ص ٢٠٧» و فرهنگ سخنوران ص ٦١٧).