نوایب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوایب . [ ن َ ی ِ ](ع اِ) نوائب . مصائب و سختی های زمانه . ج ِ نائبة. رجوع به نائبة شود : ندانسته ای که چون نوایب ایام و حوادث روزگار مجتمع شود... گوهر آن را بر محک عقل باید زد. (سندبادنامه ص ٩٩). هرکه از علوم تواریخ اعراض کند دست زمانه بر وی دراز شود و از جوانب نوایب روی به وی نهد. (تاریخ بیهقی ص ١١). و مردم را از حدت مضارب نوایب نگاه دارد. (تاریخ بیهقی ص ٧).